جمعى از علما

623

جامع المقدمات ( جامعه مدرسين ) ( فارسي )

باشد ، آن را قضيّهء شرطيّه خوانند . پس اگر حكم به اتّصال است ، آن را قضيهء شرطيّهء متّصله خوانند خواه موجبه باشد چنانكه گويى : « اگر آفتاب برآمده باشد روز موجود باشد » . وخواه سالبه چنانكه گويى : « نيست چنين كه اگر آفتاب طالع باشد شب موجود باشد » . واگر حكم به انفصال است آن قضيّه را شرطيّه منفصله خوانند خواه موجبه چنانكه گويى اين عدد يا زوج است يا فرد وخواه سالبه چنانكه گويى : « نيست چنين كه اين عدد يا زوج باشد يا مركّب از واحد » . فصل : [ اطلاق حمليّه ومتّصله ومنفصله بر سوالب ] اطلاق حمليّه ومتّصله ومنفصله بر موجبات ظاهر است وبر سوالب بواسطهء مناسبت با موجبات است در أطراف . فصل : [ موضوع در قضيّهء حمليّه ] محكوم عليه را در قضيّهء حمليّه موضوع خوانند ومحكوم به را محمول وآن نسبت كه ميان موضوع ومحمول است نسبت حكميّه خوانند وآن لفظ كه دلالت كند بر حكم وبر نسبت حكميّه معا آن را رابطه خوانند چون لفظ ( هو ) در « زيد هو قائم » ولفظ ( است ) در « زيد قائم است » وحركت ( كسره ) در « زيد چنين ودر زيد دبير » . وبالجملة هرچه دلالت كند بر ربط ميان محمول وموضوع ، آن را رابطه گويند ودر قضيّهء شرطيّه محكوم عليه را مقدّم ومحكوم به را تالي خوانند . فصل : [ قضيهء شخصية ] موضوع در قضيهء حمليّه اگر جزئي حقيقي باشد آن قضيّه را شخصيّه